فرهنگ در روابط بین الملل _ استاد شیخ زاده
* تأثير مستقيم فرهنگ بر روابط بينالملل
فرهنگ به صورت مسقتيم در روابط بين دولتها (روابط رسمي) و روابط ميان مردم كشورهاي مختلف (روابط غيررسمي) تأثير ميگذارد.
1. روابط غير رسمي
مسافرت شهروندان به كشورهاي خارجي، تجارت خارجي و داد و ستد اعضاي جامعه با بيگانگان، تحصيلي افراد در خارج از كشور و ساير ارتباطات مردمي باعث مبادله فرهنگ ميشود. اين مبادله به طور مستقيم بر روباط بين كشورها تأثير ميگذارد زيرا برداشت مردم يك كشور از كشور ديگر را تحت تأثير قرار ميدهد. نگرش مردم يك كشور نسبت به يك كشور ديگر در سياست خارجي نيز مؤثر است. در كشورهاي دموكراتيك مردم خواستههاي خود را در مورد سياست خارجي در انتخابات نشان مي دهند يعني به كساني رأي ميدهند كه در مورد ارتباط با ساير كشورها با آنها هم عقيده هستند.
2. روابط رسمي (تأثير مستقيم فرهنگ بر روابط كشورها)
فرهنگ به طور مستقيم بخشي از سياست خارجي را به خود اختصاص ميدهد. اصولا كارهايي كه وزارت امور خارجه و سفارتخانهها انجام ميدهند شامل امور سياسي، تجاري و فرهنگي است. معاهدههاي مربوط به تبادل استاد و دانشجو، قرادادهاي همكاري علمي، برگزاري همايشها و جشنوارههاي فرهنگي در خارج از كشور و ... نمونههايي از رابطه فرهنگ و روابط بين الملل ميباشند. از سوي ديگر يكي از شيوههاي تأثيرگذاري فرهنگ بر روابط رسمي كشورها ديپلماسي فرهنگي است. منظور از ديپلماسي فرهنگي اين است كه دولتها براي دستيابي به اهداف خود در روابط بينالملل برخي مواقع تلاش ميكنند افكار عمومي مردم ساير كشورها را تحت تأثير قرار دهند مثلا چنانچه ايران با تبليغات و اطلاعرساني افكار عمومي مردم روسيه را نسبت به ايران تغيير دهند ممكن است موضعگيري دولت روسيه در مقابل ايران در مورد مسائل هستهاي تغيير كند زيرا امروزه در بسياري از كشورها حكومتهاي دموكراتيك وجود دارد واين حكومتها به افكار عمومي جامعه خود توجه ميكنند.
*تأثير مستقيم فرهنگ بر روابط بينالملل
از آنجا كه تصميمسازان،تصميم گيران و مجريان سياست خارجي تحت تأثير فرهنگ عمومي جامعه قرار دارند. تصميمات و اقدامات آنها تا حدي از باورها، اعتقادات، آداب و رسوم و به طور كلي فرهنگ آنهاست يعني فرهنگ به طور غير مستقيم و ناخواسته در تصميمات سياست خارجي كشورها اثر ميگذارد به عنوان مثال بعضي از صاحبنظران روابط بينالملل گفتهاند سياست ايران مبني بر حمايت از نهضتهاي آزادي بخش و مقابله با ابرقدرتها ريشه فرهنگي دارد. زيرا ايرانيان در دوره باستان به ثنويت اعتقاد داشتند و جهان را متشكل از دو نيروي خير و شر ميدانستند.
بعد از ورود اسلام به ايران اين فرهنگ و تشديد شد زيرا اسلام نيز بر دشمني با ظالم و حمايت از مظلوم تأكيد ميكند لذا اين نظريه پردازان ميگويند علت حمايت ايران از فلسطين و دشمني با اسرائيل اعتقاد به لزوم حمايت از مظلوم و دشمني با ظالم است.
البته در نقد اين نظريه ميتوان به اين موضوع اشاره كرد كه امروزه در برخي نقاط دنيا گروههايي وجود دارند كه از نظر عقيدتي به مذهب رسمي كشور (ايران) نزديكترند اما كمتر از فلسطين مورد حمايت قرار ميگيرند لذا سياست حمايت از جنبشهاي آزادي بخش بيشتر تحت تأثير منافع قرار دارند تا زمينههاي فرهنگي، البته اين نظريه در مورد آغاز اين سياست درست است زيرا حميات از نهضتهاي آزادي بخش قبل از پيروزي انقلاب توسط امام خميني آزاد گرديد و در آن زمان بحث منافع مطرح نبود.
هويت ملي
منظور از هويت ملي مفهوم هويت به معني كيستي است. يعني منظور از هويت يك فرد يا گروه يا جامعه اين است كه آنها بودهاند هويت شامل:
1ـ هويت فردي
2ـ هويت جمعي
3ـ هويت ملي
هويت ملي تعريف واحد و جهان شمول ندارد اما به طور كلي ميتوان گفت هويت ملي عبارتست از معناسازي براساس مجموعهاي بهم پيوسته از ويژگيهاي فرهنگي، تاريخي، سياسي و جغرافيايي كه اعضاي يك جامعه براساس آنها احساس همبستگي، تعهد و وفاداري مينمايند.
هنگاميكه بحث هويت ملي پيش ميآيد در واقع بايد به پرسشهاي زير پاسخ دهيم:
1. اين ملت چه سابقه تاريخي دارند؟
2. از كدام نژاد است؟
3. از چه اقوامي تشكيل شده است؟
4. خاستگاه اصليش كجاست؟ (به اين معني كه آيا سرزمين اوليهاش همين كشور بوده يا از جاي ديگري مهاجرت كرده است؟)
5. چه ويژگيهاي فرهنگي دارد؟ (آداب و رسوم، اعتقادات، سنتها و ...)
6. چه دستاوردهاي تمدني دارد؟
7. در توسعه تمدن جهاني چه نقشي داشته است؟
8. در شرايط فعلي چه جايگاهي در نظام جهاني دارد؟ (از نظر علمي، فرهنگي، اقتصادي، تكنولوژي، نظامي و ...)
9. ارزشهاي ناشي از هويت تاريخي تا چه حد در زندگي اعضاي جامعه مؤثر هستند يعني تا چه حد در تحقق اهداف اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي آن كشور و جامعه جهاني تأثير دارند؟
ابعاد هويت ملي
هويت ملي داراي 4 بعد است:
1. بعد اجتماعي
از نظر اجتماعي هويت ملي با كيفيت روابط اجتماعي فرد ونظام اجتماعي كل ارتباط دارد چنانچه رابطه فرد با جامعه تقويت شود هويت ملي نيز تقويت ميگردد.
2. بعد تاريخي
آگاهي افراد از تاريخ مشترك و چگونگي شكلگيري جامعه كنوني كه در آن زندگي ميكنند باعث افزايش دلبستگي آنها به سرزمين و جامعه خود ميشوند و يگانگي آنها را افزايش ميدهد. از سوي ديگر تاريخ مشترك يكي از مهمترين شاخصهاي هويت ملي است و هويت ملي بدون برخورداري مشترك يا شكل نميگيرد و يا ضعيف است.
3. بعد جعفرافيايي
هويت ملي در درجه اول زاييده محيط جغرافيايي و محل سكونت يك ملت است سرزمين مشترك و زادگاه مشتركي يكي از مهمترين عناصر تشكيل دهنده هويت ملي است. بسياري از ملتها از اقوام و نژادهاي مختلف تشكيل شدهاند و به زبانهاي گوناگون سخن ميگويند اما چون زادگاه آنها مشترك است نسبت به يكديگر احساس همبستگي ميكنند.
4. بعد سياسي
عضويت افراد در يك نظام سياسي و پذيرش ارزشهاي مورد نظر آن و تبعيت از يك حكومت واحد باعث پيوند ميان اعضاي جامعه ميشود. اگرچه عواملي مانند نژاد، زبان، تاريخ مشترك و ... در شكلگيري هويت ملي مؤثر هستند اما امروزه مهمترين شاخص تعريف يك ملت قرار گرفتن آنها درچارچوب مرزهاي سياسي مشترك است.
هويت ملي در ايران
مفهوم هويت ملي مفهوم جديدي است كه اولين بار در قرن 17 ميلادي به كار برده شد پديده ملت و ملتگرايي مربوط به قرن جديد و به ويژه دوره رهايي مستعمرات از سلطه استعمارگران است ايرانيان از دوره باستان داراي هويت مشترك ايراني بودهاند اگرچه سابقه سكونت در ايران به قبل از ورود آرياييها باز ميگردد اما عدهاي از محققان معتقدند براي اولين بار در دوره ساسانيان هويت يكپارچه ايراني شكل گرفت بدين معني كه در اين دوره ايرانيان خود را وابسته به يكديگر ميدانستند. پادشاهان ساساني با استفاده از دين زرتشت و اسطورههاي تاريخي ايران مفهوم هويت يكپارچه ايراني را به وجود ميآورند. هويت ايراني در دورههاي مختلف تاريخ داراي فراز و نشيبهايي بوده است. در برخي مقاطع تاريخي ايرانيان حكومت مشترك نداشتند (دورههاي ملوكالطوايفي) از نظر گويش نيز ايرانيها به زبانهاي مختلف سخن ميگويند. از نظر اعتقادات نيز در ايران از قديمالايام پيروان اديان و مذاهب مختلف زندگي ميكردند اما با وجود همه اين اختلافات و حتي از ميان رفتن حكومت مشترك هويت ايراني به حياط خود ادامه داده است. اين هويت در برخي مقاطع كمرنگ شده اما از بين نرفته است و در برخي مواقع همبستگي و احساس وابستگي ميان مردم بيشتر شده است نمونه بارز آن دوره ساساني و دوره صفوي است. در دوره صفوي مهفوم هويت ايراني براساس سه اصل سرزمين مشترك، حكومت مشترك و مذهب تشيع شكل گرفت و احساس همبستگي ميان ايرانيان تقويت گرديد.